عزیز دل مامان و بابا فاطمهعزیز دل مامان و بابا فاطمه، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 2 روز سن داره

بوی بهشت من : فاطمه

فاطمه جونم عید کجاها رفت ؟

سلام عزیز دلم می خوام برات از مسافرت های کوچیکی که تو عید داشتیم بگم . روز دوم عید به اتفاق بابا میثم و دایی فرزاد و مادر جون رفتیم ده . همه اومده بودن . سر خاک بابا جون منم رفتیم . ناهار خوردیم و برگشتیم . روز سوم و چهارم عید رفتیم تهران عید دیدنی فامیلای بابا میثم . یازده جا عید دیدنی کردیم تازه خیلی هارو هم نرفتیم . و شما مجموعا80000عیدی گرفتی .اونجا سوختگی پاهات شدید تر شد از بس که بغل به بغل شدی . همون جا بردیمت درمانگاه شبانه روزی دکتر گفت که دیگه با پماد و کرم سوختگی خوب نمی شی و فقط باید بازت بزاریم . منو بابا میثم خیلی غصه خوردیم . الحمدالله بعد از چند روز با کمک مادر جون و باز گذاشتن شما وروجک شیطون  که خیلی سخت ...
26 فروردين 1392

سال تحویل با فاطمه ی عزیز

سلام عزیز دلم . امروز می خوام برات از خاطرات عید بگم . امسال اولین سالی بود که شما تو موقع تحویل سال پیش ما بودی . پارسال این موقع تو دل مامان بودی . سال قبلش هم که اصلا نبودی . سال تحویل رفتیم خونه ی مادر جون اینا . اولین عیدی رو از دست پدر جون گرفتی و البته بالاترین مبلغ عیدی رو . پدر جون به شما 50000تومن داد و به من 50000 و به بابا 50000 و منو بابا عیدیمونو دادیم به شما .خوش به حالت . دایی فرزاد دانشجو هم 20000بهت عیدی داد . بقیه ی عیدی هارو تو یه مطلب دیگه برات می نویسم . بعدش رفتیم خونه ی مامانجون من .عسل مامان شما از طرف خانواده ی مادری اولین و فعلا تنها نوه هستی و یکه تازی می کنی . اولیین نتیجه هم هستی . نتیجه ی مامانجون...
26 فروردين 1392
1