عزیز دل مامان و بابا فاطمهعزیز دل مامان و بابا فاطمه، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 5 روز سن داره

بوی بهشت من : فاطمه

فاطمه و تی وی

سلام عزیز دلم . الان ساعت یازده و نیم شبه . تو و بابا میثم خوابیدید  منم از فرصت استفاده کردم گفتم بیام چند تا پست جدید برات بزارم . این روزا خیلی سرم شلوغه . مشغول جمع کردن اسباب ها هستم . کلی کار دارم که باید انجام بدم کاش این روزا یه کم بیشتر همکاری کنی با من . الان می خوام برات از علاقه ات  به یه سری از برنامه های تلویزیون بگم . دختر گلم شما به نماهنگ های شبکه ی پویا خیلی علاقه داری . هر جای خونه باشی صدای این کلیپ ها بیاد با سرعت زیاد خودتو می رسونی جلوی تی وی و هی خودتو تکون می دی خیلی با مزه با ریتم اون اهنگ . تیتراژ پایانی ساختمان پزشکان و اهنگ اوشینو هم خیلی دوست داری . اینم چند تا عکس از فاطمه کوچولو در حال تماشا...
4 خرداد 1392

فاطمه نقاشی می کشه هوراااااا

دختر گلم از اونجایی که شدیدا به دفتر و کتاب و مداد و کلا لوازم التحریر   علاقه داری تا من یکی از این وسایل مربوطه رو دستم می گیریم میای و میخوای ازم بگیریشون . شما در سن ده ماهو بیست روزگی تونستی نقاشی بکشی . توی سررسید من که روی مبل بود یه عالمه خط کشیدی . من اومدم دیدم به به دخترم مشغول هنرنماییه . کلی کیف کردم البته شانسم گفت که تو صفحات اخر ، خط خطی کردی . دوست دارم دختر قشنگم اینم یه سری عکس از هنرنمایی فاطمه ی عزیزم ...
4 خرداد 1392

میلاد امام علی (ع) مبارکباد

  پدر ای چراغ خونه! مرد دریا، مرد بارون   با تو زندگی یه باغه، بی تو سرده مثل زندون هر چی دارم از تو دارم ، تو بهار ارزو ها هنوزم اگه نگیری، دستامو می افتم از پا . بابا میثم جونم روزت مبارک   همسر خوبم ، روزهای با تو بودن قشنگ ترین روزهای خداست روز مرد بر بهترین مرد دنیا مبارک ...
1 خرداد 1392

شیرین کاریای عسل مامان و بابا

سلام به فاطمه ی عزیزم و همه ی دوستانی که از وبلاگ ما دیدن می کنند . امروز می خوام یه عالمه عکس خوشجل از فاطمه بزارم . اولین عکس فاطمه در حال خنده های طولانی و بلند ... بریم ادامه ی مطلب برای دیدن بقیه عکس ها مراحل روشن کردن ماشین لباسشویی توسط نور دیده ام : خوب اول باید کدوم دکمه رو می زدم ؟؟؟ در اینجا فاطمه موفق شد ماشین لباسشویی رو روشن کنه هوراااا ...
1 خرداد 1392

شاهکار جدید فاطمه کوچولو

سلام فاطمه ی ده ماه و بیستو سه روزه ی من . امروز می خوام برات از شیطونی هات بگم . از اونجایی که علاقه ی خاصی به ماشین لباسشویی داری همش میری ازش اویزون میشی و وقتی هم که روشنه و می چرخه نگاش می کنی . دیروز 2 بار موقع شستن لباسا اومدی ماشینو خاموش کردی . امروزم خودت دو سه بار اومدی ماشینو روشن کردی با تنظیم برنامه و زمان شستشو و درجه و ... دقیقا همون کارایی که من انجام می دادم و شما یکی دو بار دیدی و حالا یاد گرفتی . من هم از دستت حرص خوردم هم کلی ذوق کردم . فدات بشم که داری حسابی غیر قابل کنترل می شی . راستی یه کار دیگه هم یاد گرفتی . منو بابایی بعد نماز تسبیحاتو با انگشتامون می گیم شمام یاد گرفتی دستاتو میاری بالا و انگشتای خوشج...
30 ارديبهشت 1392